داستان عاشقانه بسیار زیبا و غمگین
ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر
برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

حتما ادامشم بخوانید

 

 

 

 


این نظر توسط مهدی در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:02 دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

سلام عزاداری هایتان قبول.

مطلب قشنگی بود.

معلومه شکست خوردی یا من اشتباه میکنم.

این نظر توسط مهدی در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و 00:02 دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

سلام عزاداری هایتان قبول.

مطلب قشنگی بود.

معلومه شکست خوردی یا من اشتباه میکنم.


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران